پرتغال خونی

ماجرای مهندس ثروتمندی و میانسالی به نام والا،فریبرز عرب نیا،است که در آستانه ی جدایی از همسرش،وارد رابطه ی عاطفی جدیدی با دختر جوانی به نام ترمه،نیوشا ضیغمی،میشود.والا با توجه به تجربه اش سعی می کند در رابطه با ترمه ،کمی محتاط تر عمل کند.در همین سن جوانی یک لاقبای پایین شهری به نام سیاوش،حامد بهداد،وارد زندگی تدمه میشود که ورود او رابطه ترمه و والا را دستخوش اتفاقات جدیدی میکند در کل ماجرای فیلم،به رابطه ی ترمه بااین دو مرد میپردازد.
پرتغال خونی را نبینیم
فیلم علاوه بر ضعف فیلمنامه ،آشنایی ها و رابطه ها را بدون خلاقیت نشان میدهدو مبتنی بر اتفاقات است و هیچگونه جذابیتی ندارد و در سکانس پایانی هم همچون فیلمهای هندی با کشته شدن سیاوش و متنبه شدن ترمه پایان می پذیرد.این فیلم نه تنها یکی از آثار ساختار شکنانه ی الوند است بلکه گستاخانه به رابطهی آزاد یه زن با چند مرد میپردازد.همچنین فیلم بر ویرانه ی زندگی مشترک بنا نهاده شده و کانون خانواده و ازدواج را به طورمستقیم هدف گرفته است.
پرتغال خونی را ببینیم
پرتغال خونی که در منطقه ی آزاد کیش فیلم برداری شده است به نوعی ازطبیعت پاک و ناب برای جلوه سازی بصری خود استفاده کرده است و حضور بازیگرانی چون فریبرز عرب نیا،حامد بهداد و نیوشا ضیغمی مخاطب را مجبور به دیدن فیلم میکند.
شکارچی شنبه

بنیامین کودک خردسالی است که بعد از فوت پدر یهودیش,نزد مادرش در امریکا زندگی می کند .بعد پدرش,هانان از یهودیان متعصب واشغالگر,او را نزد خود به فلسطین اشغالی فرا میخواند و از مادرش جدامیکند.هانان سعی میکند از بنیامین که با تربیت امریکایی بزرگ شده است,یک یهودی بی رحم بسازد تا بتواند او را جانشین خود کند.
شکارچی شنبه را ببینیم
به جرئت میتوان گفت شکارچی شنبه بعد از فیلم" بازمانده"یک فیلم ضد اسرائیلی فوق العاده است.فیلم داستان بنیامی,پسر پاکی است که با تربیت وحشیانه پدر بزرگ خون خوار خود به جنایت کار غاصب تبدیل میشود.فیلم در لحظاتی تاثیر گذار,ستم حاکم بر اعراب را در سالهای گذشته به خوبی به تصویر میکشد.شکارچی شنبه نسبت به تمامی فیلم های ضد صهیونیستی جنسی متفاوت دارد و اثری است که از متنی قوی و پر احساس بر گرفته شده است.شکارچی شنبه مملو از لحظات مرگبار است ,اما چشم را نمی آزارد ؛بلکه سعی می کند ابعاد وجودی هانان را فرایند جنایت کار شدن یک فرزند صهیونیست را بخوبی به تصویر بکشد.
نیمه خالی شکارچی شنبه را هم پر ببینیم
فیلم روایت استحاله ی یک کودک به یک جنایت کار خونریز است و این روایت با قراردادی قصه در آغازفیلم همخوانی چندانی ندارد ودر ادامه فیلم اطلاعات چندانی به مخاطب نمی دهد.
آقا یوسف

اقا یوسف مرد زحمتکشی است که پنهان و دور از چشم پدر خود,در خانه دیگران به کار نظافت میپردازدو مشتری های ثابتی دارد.دختر مجرد ضد عاشقانه دوست دارد و بدون همسربا او زندگی می کند. عشق دو طرفه ی دختر وپدر تا جایی ادامه دارد که پدر درخانه ی آقای دکتر صدای دختر خود را از پیغام گیر تلفن می شنود.دختر او با دکتر رابطه ی پنهانی دارد وزین پس اعتماد پدر را میشکند وعشق او به نفرت تبدیل میشود وبه دخترش بی توجهی میکند تا اینکه صاحب صدا را می بیند که کس دیگری است وفقط صدایش با دختر او تشابه دارد.آقا یوسف امیدوار میشود ولی امیدش دوامی ندارد.
نیمه ی پر آقا یوسف را خالی ببینید
ازلحاظ ساختاری،فیلم فضای تئاتری دارد وناآگاهی نسلها ازیکدیگر واقعی نیست وبیانیه ی روشنفکرانه وغیرواقع بینانه است.عشق نامتعارف پدر به دختر باور پذیروهیچ دلیلی برای حقیقی جلوه دادن این ارتباط بیان نمیشود.درسکانسهای ابتدایی فیلم آقا یوسف برای دختر صاحب کار خود یک واسطه می شود تا وی از دوست پسرش کام بگیرد ولی وقتی نوبت به دختر وعروسش می رسد نوع دیگری میکند.همچنین یک زن خوب درفیلم دیده نمیشود واین نشان از نگاه ناسالم فیلم دراد وخوبی پاکترین دختر فیلم ثابت نیست وثابت نمیشود.وشبهه وتردید را به بانوی ایرانی افزایش می دهدوالقای خوبی نمیکند.
آقا یوسف را نبینیم!
فیلم یک رویکردثابت دارد وچشم را گاهی آزار می دهد البته گاهی این ضعف با طراحی لباس وصحنه کمتر میشود وبه واسطه ی نگاه جامعه شناسانه ی غربی به خانواده های ایرانی،مخاطب را به لحاظ فکری خسته میکند وشاید جذابیت رنگها فقط مخاطب را پای فیلم می نشاند والبته نباید بازی خوب مهدی هاشمی را جذب مخاطب نادیده گرفت.
سیزده59

سیزده 59 روایتی از یک فرمانده دفاع مقدس است که بنام سید جلال"پرویز پرستویی"که دریک عملیات براثر ضربه به کما میرود ودر دهه ی 80 به هوش می آید که اتفاقات جالبی را پیش رو دارد... .
با سیزده59 دفاع مقدس را فراموش کنید!
آنچه در جای جای فیلن به گوش می رسد گذر زمان است ونحوه ی زندگی دختر یک سردار جنگ همه را نسبت به دفاع مقدس بدبین می کند این فیلم می خواهد بگوید که دیگه جنگ تمام شده و در جایی از فیلم بیان می شود که "از جنگ،یک سالروز مونده با یه رژه توی میدون ازادی ویه شوی تلویزیونی."
در فیلم مدام به بی اثر بودن رزمنده های دفاع مقدس تاکید شده وآنها را نادیده می گیرد و سید جلال نهعایت توانایی اش نصیحت کردن یک معتاد است ودیگر دوستانش معتاد ومالگیر وعاشق دردی از جامعه دوا نمی کندوتنها ارتباطی که بین نام فیلم وداستان می بینیم?،به پسورد ماهواره وسال تولد بهرام بر می گردد. که نقش تاثیر گذاری در فیلم ندارد.
سیزده59 را ببینیم
سیزده 59 علاوه بر جلوه های ویژه ی عالی که در ابتدای فیلم دارد ومخاطب را جذب می کند، بین آدم های جنگ وپس از جنگ نیز تفاوت می گذارد ومی خواهد بگویید آنجایی که خوب بودند یا رفتن ویا مثل سید جلال در کما به سر می برند آنهایی هم که باقی ماندند اسیر بازی زمانه شده اند که خود به جذب مخاطب کمک می کند ویک ایده ی نو را در فیلم های دفاع مقدس مطرح می کند.از طرفی نیزسیزده59 به طور یکطرفه ادمهای جنگ را به نحوی معرفی می کند که خوبترین آنها راننده ی تاکسی شده است!