شب بود وخدیجه (س) دردش گرفته بود و این درد برای تمام زنان عالم شیرین است و مخصوصا اگر قرار باشد این درد به تولد فرزندی بیانجامد که وارث خاتم انبیا و سرور زنان عالم باشد، اما آن شب خدیجه غریب بود و هیچ زنی از زنان قریش حاضر نبود او را در وضع حمل یاری نماید و این فقط به آن دلیل بود که او با محمد امین (ص) ازدواج کرده بود و این کار خدیجه (س) ، را در میان فامیلش و هم قبیله ای هایش غریب ساخته بود و این غربت دردی داشت که حتی از درد زایمان هم برایش سخت تر بود. اما او نمی دانست که این غربت قرار است بر تمام خاندان رسول خدا(ص) وارد آید و حتی روسول خدا را (ص) نیز این غربت را حس می کند.
رسول خدا نیز بارها و بارها این غربت را حس کرده بود. آنجا که در روز اول دعوت علنی خود خویشانش را به میهمانی دعوت کرد و در آنجا موضوع بعثت خود را مطرح کرد و فرمود که فرستاده وخداست . گفت و تاکید هم فرمود که هر کس به عنوان اولین نفر از این جمع به خدای یگانه و بی همتا ایمان بیاورد، او را وصی وجانشین خود قرار می دهد و جز علی(ع) کسی ایمان نیاورد و همه در جهل و کفر خویش بماندند و شاید دلیل غربت بیست و پنج ساله علی (ع) نیز همین باشد که بخیلان و تنگ نظران و دنیا طلبان بر او این ستم را روا داشته اند.
شبی دزدی به خانه یک آدم پول دار وعیال داری رفته بود و داشت وسایل با ارزش خانه را جمع می کرد که ناگهان پایش به گلدانی گرفت و گلدان شکست وصدایش صاحبخانه را بیدار کرد .
صاحبخانه با خواب آلودگی دور خانه چرخی زد و با دزد مواجه شد . پرسید کیستی ؟ دزد جواب داد فلان فرزند از فلان زنت هستم که فلان سال دامادم کردی . صاحبخانه پرسید این وقت شب اینجا چه می کنی ؟ گفت آمده ام فلان وسیله که در دوران مجردی ام را داشتم با خود ببرم . صاحبخانه فورا چوبی برداشت و به جان دزد افتاد که فلان فلان شده فلان وسیله را خودم برایت خریدم و بعنوان کادوی عروسی هدیه کردم حالا آمدی عین همان را از خانه پدرت ببری ؟

ماجرا اینست که اماراتی ها که روز گاری بادیه نشین بودند، شیخ نشین بودند ، صلا کشوری نداشتند و حتی می توان گفت تحت مالکیت ایران محسوب می شدند امروز که استقلال! شان را از ما هدیه گرفته اند با خود نشسته اند و گفته اند که کی به کیه تاریکه ! و ادعای جزایر سه گانه ایرانی می کنند و روی خلیج همیشه فارس می خواهند اسم بگذارند و یکی نیست بهشان بگوید که فلان فلان شده ها شما همان یک وجب آبادی را هم که دارید از صدقه سر ایران و ایرانی و پول ایرانی هاست . الحق که باید چوب برداشت و به جان این دزدان خبیث افتاد.
شاید وقتی شروع به خواندن این یادداشت می کنید جلسه سوال از رئیس جمهور در مجلس آغاز شده باشد و شاید هم به اتمام رسیده باشد. اما پیشنهاد می کنم این یادداشت را بخوانید چون همه ی مطلبش خطاب به رئیس جمهور و نمایندگان نیست.
یادداشت نویسان رفرمیست(1) به دلیل اینکه مردم دست رد به سینه شان زده اند "سیاست داخلی را به اغما رفته" می دانند. (2) در این باره باید آنها را از خواب بیدار کرد – البته آنها خودشان را به خواب زده اند. – و گفت : اینجا ایران است و دنیا مردم ایران اسلامی را به نام سیاسی ترین مردم جهان می شناسد و چند روز پیش انتخاباتی با مشارکت 64 در صد مردم برگزار شده است و چهار شنبه 24 اسفند یعنی امروز در مجلس شورای اسلامی از رئیس جمهور برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی سوال می شود. آیا باز هم می توانید بنویسید "سیاست داخلی در اغماست "؟
در شرایطی که غربی های مدعی دموکراسی در زمان حکومت رطیس جمهور هایشان و نخست وزیر هایشان نمی توانند حتی از آنها به خاطر فساد اخلاقیشان یا فساد اقتصادیشان سوال بپرسند و صرفا آن را در حد یک رسوایی در روزنامه ها مطرح می کنند – تا بتوانند از فشار افکار عمومی بکاهند. – سوال از رئیس جمهور در صحن علنی مجلس شورای اسلامی نشان از برتری مردم سالاری دینی دارد که مردم 33 سال به عنوان اصلی ترین پشتوانه اش مطرح بوده اند.

سوال از رئیس جمهور؛ موضوعی که بالاخره تحقق یافت. اما ...
امروز رئیس جمهور باید در صحن علنی مجلس حاضر شود و به 10 سوالی که نمایندگان طراحی کرده اند پاسخ بگوید و پاسخ گویی احمدی نژاد با توجه به خصوصیات وی به هر نحوی که باشد در نوع خود جالب است.
اما طرح سوال از رئیس جمهور با کش و قوس های بسیاری همراه بود و این کش و قوس ها تا جایی ادامه یافت که علی مطهری به عنوان طراح طرح مذکور تا مرز استعفا و به قول خودش "استیفای حقوق موکلانش" پیش رفت و بالاخره بعد از کلی دوندگی برای به حد نصاب رساندن امضا های طرحش، سوال از رئیس جمهور تحقق یافت.
اما اینجا یک سوال پیش می آید که باید از آقای مطهری و دوستانش که به فکر استیفای حقوق موکلانشان هستند پرسید که اگر و فقط اگر اینکه خطایی از ایشان سر زد آنگاه چه کسی باید برای استیفای حقوق مردم استعفا دهد ؟
مطمئنا هیچ کس از اینکه وکلایشان در خانه ملت آنقدر دقیق به فکر استیفای حقوق موکلان خود هستند که حتی از رئیس جمهور – که بر آمده از رای مردم است.- سوال می پرسند.- به شرطی که صرفا استیفای حقوق مردم مطرح باشد و دیگر هیچ – ناراحت نمی شود. اما موضوع زمانی مبهم می شود که عده ای از همین نمایندگان در زمانی نه چندان دور زیر بار طرح خود نظارتی بر مجلس نمی رفتند و علی مطهری که بخاطر استیفای حقوق موکلانش تا مرز استعفا پیش رفته بود طرح خود نظارتی را " سند رقیت و بردگی نمایندگان " می خواند واین یعنی اینکه از نظر علی مطهری نظارت نمایندگان مردم بر خودشان " مخالف حریت نمایندگان " است. با این اوصاف این سوال اساسی پیش می آید که آیا از نظر آقای مطهری و دوستانش تصویب طرح خود نظارتی را حق مردم در جهت استیفای حقوقشان نیست ؟ البته که این حق مردم است که بر مجلس نظارت باشد و کسانی که این حقیقت را کتمان می کنند در حق موکلان خود ظلم می نمایند.
پس با توجه به سطور بالا از نمایندگان مجلس هشتم انتظار می رود که بعد از جلسه سوال از رئیس جمهور سریعا به استیفای یک حق دیگر موکلانشان بپردازند که آن طرح خود نظارتی است.
آزمون خویشتنداری برای رئیس جمهور و نمایندگان
امروز صبح که رئیس جمهور به مجلس می رود مطمئنا با سایر دفعاتی که مسیر بهارستان را طی می کرده متفاوت خواهد بود، چون اینبار رئیس جمهور قرار است دقیقا به همان سوالاتی پاسخ دهد که همیشه سعی داشته به این سوالات پاسخ ندهد و یا اینکه جواب سر بالا بدهد با این وجود آیا رئیس جمهور دست از خویشتن داری بر می دارد و با مجلس وارد فاز " بگو مگو " می شود ؟ در طرف دیگر اگر نمایندگان پاسخ های احمدی نژاد را قانع کننده ندانند آیا آنها نیز وارد فاز "بگو مگو" می شوند و دست از خویشتنداری بر خواهند داشت ؟
برای پاسخ به این سوال باید گفت که نگاه به رفتار های گذشته احمدی نژاد در مواقع حساس می تواند راهگشا باشد در تمام موارد حساس قبل به عنوان نمونه ماجرای مرحوم کردان احمدی نژاد که احتمال در گیری احتمالی بین خودش و نمایندگان را پیش بینی می کرد از حضور در مجلس خودداری مینمود تا رابطه بین قوا حفظ بشود و این یعنی اینکه احمدی نژاد نمی خواهد رابطه اش با مجلس خراب بشود و نمایندگان هم با توجه به خبرهایی که روی خبرگزاری ها قرار می گیرد نیز احتمالا همین گونه خواهند بود به عنوان مثال چند تن از منتقدان اصلی دولت در مجلس طی یک بیانیه ترجیح داده اند به جای سوال از رئیس جمهور به گفتگو بپردازند.
از طرفی بعد از انتخابات مجلس نهم و حضور با شکوه مردم که سیلی سختی بر صورت بدخواهان نظام وغرب بود مطمئنا نمایندگان و رئیس جمهور نمی خواهند برای غرب و دوستانش خوراک تهیه کنند و این هم خود دلیلی است برای اینکه دو طرف خویشتنداری خود را حفظ کنند. اما در کلام آخر باید گفت که این موضوع بعد از جلسه معلوم خواهد شد که آیا نمایندگان و رئیس جمهور از آزمون خویشتنداری سربلند بیرون خواهند آمد یا خیر ؟
پی نوشت:
1- اصلاح طلب
2- اشاره به یادداشت محمد قوچانی در شماره 19 مهرنامه
در تمام بعد از ظهر روز جمعه که پیاده مسیر رفت و برگشت را برای رای دادن طی می کردم مدام به این مضوع فکر می کردم حالا که مردم با حضور پر شور خویش یکی دیگر از پیچ های مسیر پر پیچ و خم انقلاب را با سر بلندی پشت سر گذاشتند، آیا کاندیداهایی که از صندوق ها بیرون خواهند آمد قدر دان مردم خواهند بود و به دغدغه های آنان خواهند پرداخت ؟
بی شک حضور حماسی مردم در 12 اسفند سیلی محکمی بر صورت دشمنان نواخت و علاوه بر تحلیل گران خارجی تحلیل گران داخلی را نیز متحیر ساخت و در این بین رهبر فرزانه انقلاب بود که محکم و استوار از چندی قبل حضور پر شکوه مردم را پیش بینی کردند که این نشان از اعتماد و شناخت دو طرفه بین امام و امت که ولایت پذیری ملت را به رخ غربی ها و حامیان رفرمیست شان می کشد که روز گاری با چند میلیون رای تمام حوادث را وارونه تحلیل می کردند.
مردم با حمایت رهبری چرخ انقلاب را می چرخانند
مطمئنا حضور گسترده مردم در انتخابات و مشارکت 64.2 درصدی پیام هایی را برای مسئولین و نمایندگان مجلس نهم دارد و مهم ترین پیام مردم بدون شک این است " توجه نمایندگان به دغدغه های مردم" .
یکی از نقاط ضعف مجلس هشتم که همه تحلیل گران مستقل بر آن اتفاق نظر دارند ، عدم توجه به دغده های مردم است که باید این نقطه ضعف در مجلس نهم برطرف شود . مطمئنا مجلس نهم برای برطرف کردن این نقطه ضعف به یک هیات رئیسه و رئیسی که توجه شان به دغدغه های مردمی باشد نیاز دارد، نه ریاستی که به دنبال ماجراجویی های رسانه ای باشد.
اما برخی تحلیل گران معتقدند که نیاز به چنین چیزی احساس نمی شود چون چرخ کشور را مسئولین می چرخانند. در پاسخ باید گفت با نگاهی گذرا به تاریخ 33 ساله جمهوری اسلامی به راحتی متوج می شویم که این مردم هستند که با هدایت امام (ره) و مقام معظم رهبری چرخ انقلاب را چرخانده اند.
رئیس الوکلا کیست ؟
بی شک رئیس مجلس می تواند در هدایت مجلس به سمت دغدغه های مردم نقشی راهبردی ایفا کند و این به درایت و استقلال رئیس الوکلا دارد.
در هشت دوره قبلی قوه مقننه افراد مختلفی بر صندلی ریاست مجلس تکیه زده اند که هر کدام نقاط ضعف و قوتی داشته اند و گاهی اوقات با اقتدار و گاهی هم دست و پا شکسته مجلس را جلو برده اند و کنترل کرده اند. اما مجلس نهم با سایر دوره ها تفاوت دارد، این مجلس در حالی میخواهد کارش را شروع کند که نمایندگانش اولین منتخبان مردم بعد از فتنه 88 هستند و خودکشی اصلاح طلبان در فتنه باعث شد که اصولگرایان حتی روی کاغذ هم برای خود رقیبی جدی پیش بینی ننمایند.
اصلاح طلبان که همواره به جای پرداختن به مشکلات و دغدغه های مردم به ماجراجویی می پرداختند، در فتنه 88 نیز با انداختن طناب دار به گردن خویش دست به خود کشی سیاسی زدند و حیات سیاسی خود را در جامعه با مرگ روبرو کردند.
اما اصلاح طلبان همان گونه که هیچ گاه نتوانستند از قدرت و نفوذ در قوا چشم پوشی کنند اینبار در یک بازی کودکانه بین آمدن و نیامدن دست و پا می زدند تا بلکه بتوانند جریان متبوعشان را از کمای 88 بیرون بکشند. سر انجام اصلاح طلبان با چیدن چند سناریو مختلف برای حفظ آبرو و حیات سیاسی و حفظ بدنه اجتماعی خویش آماده حضور در انتخابات شدند، گر چه از قبل می دانستند مردم به آنها نظری ندارند و این پیش بینی که در اردوگاه اصولگرایان نیز زمزمه می شد باعث شد که اصول گرایان ازیک اردوگاه واحد به چند جبهه که اختلافاتی بر سر اصول با هم داشتند برسند که این نشان از تحولی عظیم در جریانات سیاسی کشور دارد.
با این همه با توجه به نتایج فعلی انتخابات فارغ از اینکه چه لیستی رای آورده پیروز میدان مردم بودند و جالب اینجاست که در این دوره مردم به جای انتخاب لیستی به لیست دغدغه هایشان رای دادند که با شکست اصلاحطلبان همراه بود و این یعنی اینکه هنوز مدعیان اصلاح طلبی درک درستی از دغدغه های مردم ندارند.
اما با تمام تفاسیر یک سوال جدی برای همه پیش می آید که آیا نمایندگان رئیس مجلس را براساس دغده های مردم انتخاب می کنند؟
با نگاهی گذرا به دوره های پیشین مجلس متوجه می شویم که همواره رای اول تهران به عنوان یکی از آیتم های اصلی ریاست مجلس مطرح بوده و هست، اما در مجلس هشتم فردی برای ریاست بر وکلا انتخاب شد نماینده مردم شریف قم بود واین انتخاب قبل از آنکه پاسخ به دغدغه های مردمی باشد برای پاسخ به دعوا های دولتی ها و دیگران بود. اما آیا اینبار نیز همان اتفاق خواهد افتاد ؟
با توجه به اینکه رای علی لاریجانی نسبت به دوره ی قبل با کاهش 8 درصدی روبرو بوده این موضوع قابل بررسی است که چرا در روز گاری که انتقاد از هر کسی به خصوص رئیس جمهور و دولت مردانش برای کاندیدا ها به مد روز تبدیل شده بود همه ! از لاریجانی و ریاستش راضی بودند؟
عده ای از تحلیل گران مسائل سیاسی در این باره می گویند : (( انتقاد توام از احمدی نژاد و علی لاریجانی یک پارادوکس سیاسی است . چون علی لاریجانی و احمدی نژاد بارها روبروی هم قرار گرفتند، پس وقتی از احمدی نژاد و دولتش انتقاد می شود باید از علی لاریجانی و ریاستش در مجلس به عنوان منتقد دولت تعریف و تمجید کرد و این هیچ ربطی به عملکرد وی در مجلس ندارد. چون اگر قرار به انتقاد باشد می توان به علی لاریجانی هم از جهت سکوت در فتنه ، وقف اموال دانشگاه آزاد، طرح دانشجوی پولی و.... نیز انتقاد کرد و حتی تشر زد.))
پس حالا که که دلیل دلیل تعریف ها و تمجید ها مشخص شد دیگر نمی توان روی این تعارفات سیاسی حساب باز کرد چون مطمئنا روز انتخاب رئیس این انتقادات به علی لاریجانی وارد می شود و این یعنی اینکه اگر هم وی به کرسی ریاست برسد دیگر حتی از اقتدار نصفه و نیمه اش در مجلس هشتم هم بر خوردار نخواهد بود.
بعد از همه ی این تحلیل ها که صرفا یک تحلیل دانشجویی است این سوال اساسی پیش می آید که گزینه بعدی ریاست مجلس کیست ؟
در پاسخ باید گفت که مسلما کسی می تواند ریاست مجلس نهم را بر عهده بگیرد که از یک جامعیت خاص نزد افکار عمومی و همچنین نزد جبهه های مختلف اصول گرایی بر خوردار باشد. اگر نگاهی به لیست دو جبهه بزرگ اصولگرای پایداری و جبهه متحد اصول گرایان بیاندازیم براحتی متوجه می شویم که سر لیست این دو جبهه با هم اشتراک دارند و این اشتراک که نقطه میانه جریان اصول گرایی است حداد عادل است.
حداد عادل در حالی که رای اول تهران را به عنوان یک پشتوانه قوی در اختیار دارد نیز مورد قبول تمامی جبهه های اصول گرایی نیز هست. وی که به خوبی استقلال و درایت خود را در مجلس هفتم نشان داد ثابت کرد که هیچ گاه به دنبال ماجراجویی نیست و شاهد آن ماجرایی است که محمود احمدی نژاد باید در مجلس هفتم حضور میافت اما نیامده بود و اقلیت تمامیت خواه مجلس که اصلاح طلبان بودند در حال ایجاد موجی بودند تا بتوانند حداقل از آن یک سواری رسانه ای بگیرند . اما حداد در همان حال که سعی داشت مجلس را اداره کند با احمدی نژاد در تماس بود و وقتی رئیس جمهور دیر هنگام در مجلس حاضر شد حداد به جای موج سواری بر موجی که اینک افسارش در دستش بود با یک مصرع شعر موج را خواباند و آن این بود " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟ "
اما به جز حداد عادل گزینه های دیگری چون آقا تهرانی نیز مطرح هستند وباید اندکی صبر کرد تا ببینیم نمایندگان سیگنال پیام مردم را دریافت کرده اند یا خیر ؟
انتخابات هنوز ادامه دارد
در حالی که در تهران و بعضی حوزه های دیگر کار به دور دوم کشیده می شود باید دید چه کسانی در ماراتن مجلس نهم از خط پایان به سمت بهارستان حرکت می کنند، و این در حالی است که زنگ یک انتخابات دیگر به صدا در آمده است .
همه ی تحلیل گران معتقدند که رئیس جمهور از دل مجلس بیرون می آید مگر اینکه مجلس دلش نخواهد!
مطمئنا اکثریت مجلس نهم هم این را می دانند اما چه باید کرد ؟
اگر مجلس به دغدغه های مردم بپردازد و مردمی را که همواره پیروی ولایت بوده اند را در یابد بی شک از دل این مجلس نیز رئیس جمهوری با دغدغه های مردمی و عدالت خواهی بیرون خواهد آمد و این یعنی یک پیام برای نمایندگان مجلس نهم انتخابات هنوز ادامه دارد
حدود یک سال قبل مطلبی با عنوان جمعه سیاه در دانشگاه دریانوردی چابهار در نشریه پنجره کاغذی کار شد که بنده مدیر مسئولش بودم .
در این مطلب که نسبت به برگزاری اردوی مختلط توسط مجموعه های فرهنگی تحت نظارت مسئولین فرهنگی دانشگاه صورت گرفته بود اعتراض شد و مسئولین فرهنگی دانشگاه و بعضی از حلقه های نزدیک به ایشان از نشریه پنجره کاغذی شکایت کردند که با پاسخ محکم از سوی انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه مواجه شدند و شکایتشان راه به جایی نبرد تا اینکه چندی پیش بر سر یک موضوع بی ربط به این موضوع بنده مورد لطف!!!! دانشگاه قرار گرفتم و یک ماه به عنوان کسی که شعبان بی مخ بعضی از مسئولین دانشگاه از وی شکایت کرده بود مدام به هر "کور و کچلی " باید جواب پس میدادم و خوشبختانه چون مستندات محکمی هم بر علیه مسئولین و هم آن دانشجوییی که در نقش شعبان ظاهر شده بود داشتم نتوانستند به بنده لطف کنند!
بنده در پاسخ به کسانی که بابت اعتراض به اردوی مختلط مجموعه های به اصطلاح فرهنگی از بنده شکایت کرده بودند شعری گفتم اما متاسفانه به علت فشار سنگینی که در دانشگاه روی بچه های ارزشی و حزب اللهی وجود داشت در آن موقع نتوانستم آن شعر را منتشر کنم اما در سالگرد آن حادثه تصمیم به انتشار شعر در وبلاگ شخصی ام گرفتم.
قلی جان تو که از ما شکایت می کنی
ماجرای رسواییت را حکایت می کنی
و آن را برای مدیر و دانشجو روایت می کنی
چرا شرط ادب را رعایت نمی کنی ؟
تو که بر راضیه ها سلطانی می کنی
لب ساحل تیس چشم چرانی می کنی
تو که با دختران توپ بازی می کنی
برایشان عشوه و تن نازی می کنی
قلی جان چرا از ما شکایت می کنی ؟
چرا شرط ادب را رعایت نمی کنی؟
در سحر گاه صبح جمعه
به هنگام تعطیلی دعای ندبه
عده ای از روشنفکران اهل ادب
دختران و پسران مجرد و عزب
با امکانات دولتی رفته اند کوه
ما که فقط پرسیدیم مجوزش کو ؟
قلی جان چرا از ما شکایت می کنی ؟
چرا شرط ادب را رعایت نمی کنی ؟
این یادداشت را جهت درج در نشریه پاره خشت برای شهرستان چابهار واستان سیستان و بلوچستان قلم زده ام.
با توجه به نزدیک شدن به موعدانتخابات مجلس نهم باید به این موضوع مهم پرداخت و به نظر نگارنده آنچه انچه در این برهه برای مردم چابهار مهم می نماید رفع مشکلات وموانع از زندگی مردم شهر توسط کاندیدای منتخب است وآنچه اهمیت ندارد موانع وجهت گیری های سیاسی نامزدهاست. به همین جهت باید رای اوردن در انتخابات مجلس نهم را تابعی ازدغدغه های مردم دانست که نسبت به لیستهای انتخاباتی،جهت گیریهای سیاسی وبرندهای تبلیغاتی تاتیر بیشترخواهد داشت البته دغدغه های مردمی همیشه عاملی موثردر انتخابات بوده وهست اما به طور صریح باید گفت که در بعضی از دوره های پیش کاندیداهای نمایندگی مجلس با سوء استفاده از دغدغه های مردمی راهی بهارستان میشدند.

اما اگر مردم چابهار فقط و فقط به خاطر دغدغه هایشان و نه به خاطر توصیه های یک نفر خاص تصمیم بگیرند یقینا یک قدم به جلو برداشته اند.
دغدغه های مردم شهر را می توان به صورت زیر دسته بندی کرد:
الف)عدم تهرانیزه شدن نمایندگان
یکی از عواملی که باعث شده نمایندگان دوره های قبل از مردم دور شوند،مساله ی تهرانیزه شدن نمایندگان است.متاسفانه با توجه به تفاوت های فرهنگی پایتخت و دیگر بخش های کشور نمایندگان بعداز هجرت از حوزه نمایندگی شان به تهران ترجیح میدهند در حد امکان به حوزه نمایندگی خود باز نگردند به طور مثال نماینده مجلس ششم مجلس شورای اسلامی مردم چابهار به جای امور نمایندگی در تهران به امور بازرگانی پرداخته بود و نماینده دوره هشتم مردم چابهار نیز به وصلت با یک روزنامه نگار تهرانی تن می دهد.
لذا با توجه به این موارد مردم باید به انتخاب نماینده ای رای بدهند که جایگاه مردمی خود را برمرفهین بی درد در تهران ترجیح بدهد .
ب)پرهیز از مسائل قومی وقبیله ای
متاسفانه با نگاهی گذرا به نمایندگان دوره های قبل به راحتی متوجه میشویم که اکثر این نمایندگان تنها به خاطر مسائل قومی و قبیله ای توانسته اند به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کنند و بعداز راهیابی به مجلس جز قوم وقبیله ی خودی بقیه حوزه ی انتخابیه را فراموش میکنند وگاهی حتی قوم و قبیله خودی را هم نیز فراموش میکنند. لذا باید کاندیدایی را منتخب قرار داد که فارغ از بحث های قومی وقبیله ای پا به عرصه انتخابات گذاشته اند .
پ)عدالت اجتماعی
با توجه به اینکه اکثر مردم شهرستان چابهار (جز عده ای خاص) خواربه لحاظ وضع معیشتی در سطح پایینی قرار دارند اما طبق یک روال همیشگی در بزنگاه انتخابات کاندید ها به سراغ همان ویژه خواران میروند تا با نفوذی که در جامعه دارند اکثریت مستضعفین را نسبت به یک کاندیدا خوشبین نمایند وگاهی نیز این حرکت از تریبون های رسمی در قالب ارشاد نیز صورت میگیرد.
لذا مردم باید به نماینده ای رای بدهند که مورد حمایت ویژه خواران و تریبون داران خاص نباشند.
ت)عدم دامن زدن به اختلافات مذهبی
با توجه به وضعیت اسلام در سطح جهان کسانی که به اختلافات مذهبی{شیعه وسنی}دامن می زنند مطمئنا خائنین به مسلمین خواهند بود اما متاسفانه گاهی اوقات مشاهده شده است که کاندیداها و نمایندگانی که تحت نفوذ افراد خاص هستند به این گونه مسائل (آگاهانه یا غیر آگاهانه)دامن میزنند که این گونه هیچ گاه مورد حمایت مردم قرار نگرفته است.چرا که مردم با هوشیاری تمام ازنقشه های شوم دشمن آگاهند.
لذا انتظار می رود مردم به دنباله ی دغدغه هایشان به کاندیدایی رای بدهند که فارغ از اختلافات مذهبی به وحدت مسلمین تکیه کند و به مسائل مردم بپردازد.
درآخر باید گفت که شهرستان چابهار با توجه به موقعیت استراتژیک خود و همچنین به عنوان یکی ازشهرهای دانشگاهی استان سیستان و بلوچستان نیز مطرح است از کاندیداانتظار میرود که نسبت امور دانشگاهیان و دانشجویان این شهر توجه ویژه داشته باشند.
از همین لحظه، که من یا تو بی تفاوت از کنار حوادث عبور می کنیم، از امروزی که فردا به تاریخ می پیوندد بی تفاوت عبور می کنیم واین مایه ی تاسف است برای ملتی که بزرگترین انقلاب قرن را رقم زده است وحالا هم نقل مجلس تمام جهانیان است.
این مایه ی تاسف است که سبک زندگی اسلامی عده ای مسلمان درست طبق میل غرب به Life style غربی تبدیل شده است وباز هم بی تفاوت نشسته ایم وفقط نظاره می کنیم وحتی گاهی هم خودمان به این جریان غرب زدگی سرعت می بخشیم، اصلا ما هم سرعت نبخشیم این رسانه ی ملی مگر می گذارد اسلام رواج کند. بله همین رسانه ی ملی شما آقای ضرغامی! از همه جا سکولار تر است واز همه جا بیشتر سر اسلام را با پنبه می بردرسانه ملی که اخبارش نشانی از جمهوری اسلامی دارد و ما بقی برنامه هایش به عینه کپی برداری از شبکه های ماهواره ای است اصلا اگر غرب می دانست چنین پتانسیلی در صدا وسیما موجود است هیچ گاه نمی رفت فارسی وان وامثالهم را راه بیاندازد، سرمایه اش را بی سر وصدا در صدا وسیمای خودمان می خواباند وبهره اش را می گرفت! از طرفی ما هم جذب سرمایه گذار خارجی کرده بودیم وهم پوزه ی دشمن را به خاک می مالیدیم! این صدا وسیما بدنه اش به دست همان افراد لیبرال افتاده که امام خمینی (ره) سفارش کرده بودند مبادا نظام را بدست لیبرال ها بدهید. وما حتی به سفارشات حضرت روح ا... هم بی تفاوت گوش می دهیم شاید هم اصلا گوش نمی دهیم. مگر جشنواره "عمار"

چه کم از "فجر" دارد که مورد بایکوت برنامه ی نفتی هفت قرار می گیرد؟
مگر یزدان تفگ داشت که بخواهد خشونت هالیوودی را در جامعه رواج دهد، پس چرا پخش نشد؟
اصلا ما با یک مافیای رسانه ای روبرو شدیم که هنر نسل سوم انقلاب را مورد فیلتر ینگ رسانه ای قرار می دهد و به جای پخش یک اثر هنری-حزب ا... ای مدام لیگ اروپا را با حواشی اش پخش می کند وما هم بی چون وچرا باید بپذیریم که امثال "مسی" و "ژاوی" و"رونالدو" و"گواردیولا" مهم تر از هنر بومی خودمان است.
این روز ها نسل سومی های انقلاب بازیکن لیگ دسته چندمی اروپا را مشناسند وحتی می دانند که برنامه ی روزانه اش چیست! اما چند نفر را می توان پیدا بکنید که بدانند "مرتضی آوینی" و"مصطفی چمران" برای نجات این مملکت از چنگال لیبرالیسم چه خون دلها خورده اند؟ اینجاست که رسانه ی ملی حتی چهره های اسلامی را بایکوت می کند وبه جایش برنامه ی "نود" را پخش می کند تا بتواند در خنده بازار مسخره اش بکند. من به عنوان یک دانشجو سوال اساسی از رسانه ی ملی دارم وآن این است که آیا مردم ایران به اندازه ی ده درصد وقتی که به پخش فوتبال و حواشی آن داده می شود،آنتن در اختیارشان هست؟این اتفاقات از آنجایی ناشی می شود که من یا تو بی تفاوت به آینده مان به نظاره چنین برنامه هایی می نشینیم وهیچ گاه صدایمان در نمی اید که این رسانه ی ملی چرا تهرانیزه وغربی شده است؟ اگر ابتدای انقلاب صداو سیما بنایش گذاشته شد برای پیشرفت انقلاب اسلامی چرا امروز به اینجا رسیده که برای پر کردن آنتنش باید ساز برنامه های غربی را بنوازد؟
در ابتدا می توان گفت که متاسفانه دور شدن افراد معتقد به علت حجم کارهای اجرایی از جامعه ی هنری، به طور تقریبی اکثر فضای هنری جامعه را سکولاریسم ولیبرالیسم پر کرد وحتی بعضی از انهایی هم که ادعای هنر انقلابی، اعتقادی ودینی دشتند در گذر زمان در مقابل سکولاریزه ولیبرالیزه شدن هنر در جامعه به علت ضعف وسستس در اعتقادات از خود نرمش نشان دادند.
همچنین با تخلیه ی بدنه ی جامعه ی هنری از افراد معتقد و دارای هنر دینی، فضاهای رسمی مانند صدا وسیما، سنما وتئاتر ونیز مانند اقتصاد به طور حداکثری به تسخیر سکولار ها ولیبرال ها افتاد که یکی از خروجی هایش رسانه ی ملی است.
اما امروز که بخشی از تولیدات جامعه ی هنری حزب ا... ای ها وافراد معتقد به هنر دینی را تولید می کنند چرا در جامعه ی اسلامی ورسانه ی اسلامی مورد بایکوت قرار می گیرند؟
این بایکوت نشان از وجود مافیای رسانه ای سکولار و لیبرال در رسانه ی ملی دارد که نمی خواهد آثار هنری –ارزشی دیده بشود.
البته امیدوارم که با واکنش به موقع جامعه ی هنری انقلاب این مافیا سرنگون بشود.
پرتغال خونی

ماجرای مهندس ثروتمندی و میانسالی به نام والا،فریبرز عرب نیا،است که در آستانه ی جدایی از همسرش،وارد رابطه ی عاطفی جدیدی با دختر جوانی به نام ترمه،نیوشا ضیغمی،میشود.والا با توجه به تجربه اش سعی می کند در رابطه با ترمه ،کمی محتاط تر عمل کند.در همین سن جوانی یک لاقبای پایین شهری به نام سیاوش،حامد بهداد،وارد زندگی تدمه میشود که ورود او رابطه ترمه و والا را دستخوش اتفاقات جدیدی میکند در کل ماجرای فیلم،به رابطه ی ترمه بااین دو مرد میپردازد.
پرتغال خونی را نبینیم
فیلم علاوه بر ضعف فیلمنامه ،آشنایی ها و رابطه ها را بدون خلاقیت نشان میدهدو مبتنی بر اتفاقات است و هیچگونه جذابیتی ندارد و در سکانس پایانی هم همچون فیلمهای هندی با کشته شدن سیاوش و متنبه شدن ترمه پایان می پذیرد.این فیلم نه تنها یکی از آثار ساختار شکنانه ی الوند است بلکه گستاخانه به رابطهی آزاد یه زن با چند مرد میپردازد.همچنین فیلم بر ویرانه ی زندگی مشترک بنا نهاده شده و کانون خانواده و ازدواج را به طورمستقیم هدف گرفته است.
پرتغال خونی را ببینیم
پرتغال خونی که در منطقه ی آزاد کیش فیلم برداری شده است به نوعی ازطبیعت پاک و ناب برای جلوه سازی بصری خود استفاده کرده است و حضور بازیگرانی چون فریبرز عرب نیا،حامد بهداد و نیوشا ضیغمی مخاطب را مجبور به دیدن فیلم میکند.
شکارچی شنبه

بنیامین کودک خردسالی است که بعد از فوت پدر یهودیش,نزد مادرش در امریکا زندگی می کند .بعد پدرش,هانان از یهودیان متعصب واشغالگر,او را نزد خود به فلسطین اشغالی فرا میخواند و از مادرش جدامیکند.هانان سعی میکند از بنیامین که با تربیت امریکایی بزرگ شده است,یک یهودی بی رحم بسازد تا بتواند او را جانشین خود کند.
شکارچی شنبه را ببینیم
به جرئت میتوان گفت شکارچی شنبه بعد از فیلم" بازمانده"یک فیلم ضد اسرائیلی فوق العاده است.فیلم داستان بنیامی,پسر پاکی است که با تربیت وحشیانه پدر بزرگ خون خوار خود به جنایت کار غاصب تبدیل میشود.فیلم در لحظاتی تاثیر گذار,ستم حاکم بر اعراب را در سالهای گذشته به خوبی به تصویر میکشد.شکارچی شنبه نسبت به تمامی فیلم های ضد صهیونیستی جنسی متفاوت دارد و اثری است که از متنی قوی و پر احساس بر گرفته شده است.شکارچی شنبه مملو از لحظات مرگبار است ,اما چشم را نمی آزارد ؛بلکه سعی می کند ابعاد وجودی هانان را فرایند جنایت کار شدن یک فرزند صهیونیست را بخوبی به تصویر بکشد.
نیمه خالی شکارچی شنبه را هم پر ببینیم
فیلم روایت استحاله ی یک کودک به یک جنایت کار خونریز است و این روایت با قراردادی قصه در آغازفیلم همخوانی چندانی ندارد ودر ادامه فیلم اطلاعات چندانی به مخاطب نمی دهد.
آقا یوسف

اقا یوسف مرد زحمتکشی است که پنهان و دور از چشم پدر خود,در خانه دیگران به کار نظافت میپردازدو مشتری های ثابتی دارد.دختر مجرد ضد عاشقانه دوست دارد و بدون همسربا او زندگی می کند. عشق دو طرفه ی دختر وپدر تا جایی ادامه دارد که پدر درخانه ی آقای دکتر صدای دختر خود را از پیغام گیر تلفن می شنود.دختر او با دکتر رابطه ی پنهانی دارد وزین پس اعتماد پدر را میشکند وعشق او به نفرت تبدیل میشود وبه دخترش بی توجهی میکند تا اینکه صاحب صدا را می بیند که کس دیگری است وفقط صدایش با دختر او تشابه دارد.آقا یوسف امیدوار میشود ولی امیدش دوامی ندارد.
نیمه ی پر آقا یوسف را خالی ببینید
ازلحاظ ساختاری،فیلم فضای تئاتری دارد وناآگاهی نسلها ازیکدیگر واقعی نیست وبیانیه ی روشنفکرانه وغیرواقع بینانه است.عشق نامتعارف پدر به دختر باور پذیروهیچ دلیلی برای حقیقی جلوه دادن این ارتباط بیان نمیشود.درسکانسهای ابتدایی فیلم آقا یوسف برای دختر صاحب کار خود یک واسطه می شود تا وی از دوست پسرش کام بگیرد ولی وقتی نوبت به دختر وعروسش می رسد نوع دیگری میکند.همچنین یک زن خوب درفیلم دیده نمیشود واین نشان از نگاه ناسالم فیلم دراد وخوبی پاکترین دختر فیلم ثابت نیست وثابت نمیشود.وشبهه وتردید را به بانوی ایرانی افزایش می دهدوالقای خوبی نمیکند.
آقا یوسف را نبینیم!
فیلم یک رویکردثابت دارد وچشم را گاهی آزار می دهد البته گاهی این ضعف با طراحی لباس وصحنه کمتر میشود وبه واسطه ی نگاه جامعه شناسانه ی غربی به خانواده های ایرانی،مخاطب را به لحاظ فکری خسته میکند وشاید جذابیت رنگها فقط مخاطب را پای فیلم می نشاند والبته نباید بازی خوب مهدی هاشمی را جذب مخاطب نادیده گرفت.
سیزده59

سیزده 59 روایتی از یک فرمانده دفاع مقدس است که بنام سید جلال"پرویز پرستویی"که دریک عملیات براثر ضربه به کما میرود ودر دهه ی 80 به هوش می آید که اتفاقات جالبی را پیش رو دارد... .
با سیزده59 دفاع مقدس را فراموش کنید!
آنچه در جای جای فیلن به گوش می رسد گذر زمان است ونحوه ی زندگی دختر یک سردار جنگ همه را نسبت به دفاع مقدس بدبین می کند این فیلم می خواهد بگوید که دیگه جنگ تمام شده و در جایی از فیلم بیان می شود که "از جنگ،یک سالروز مونده با یه رژه توی میدون ازادی ویه شوی تلویزیونی."
در فیلم مدام به بی اثر بودن رزمنده های دفاع مقدس تاکید شده وآنها را نادیده می گیرد و سید جلال نهعایت توانایی اش نصیحت کردن یک معتاد است ودیگر دوستانش معتاد ومالگیر وعاشق دردی از جامعه دوا نمی کندوتنها ارتباطی که بین نام فیلم وداستان می بینیم?،به پسورد ماهواره وسال تولد بهرام بر می گردد. که نقش تاثیر گذاری در فیلم ندارد.
سیزده59 را ببینیم
سیزده 59 علاوه بر جلوه های ویژه ی عالی که در ابتدای فیلم دارد ومخاطب را جذب می کند، بین آدم های جنگ وپس از جنگ نیز تفاوت می گذارد ومی خواهد بگویید آنجایی که خوب بودند یا رفتن ویا مثل سید جلال در کما به سر می برند آنهایی هم که باقی ماندند اسیر بازی زمانه شده اند که خود به جذب مخاطب کمک می کند ویک ایده ی نو را در فیلم های دفاع مقدس مطرح می کند.از طرفی نیزسیزده59 به طور یکطرفه ادمهای جنگ را به نحوی معرفی می کند که خوبترین آنها راننده ی تاکسی شده است!
از همان ابتدا که فکر تاسیس دانشگاه را به سر رضا خان خواندند "دانشگاه آزاد" بود و این دانشگاهیان بودند که مومنانه رخت اسارت را از تن دانشگاه کندند چه آنجا که سه آذر اهورایی با خون خود لکه ننگ استکبار را از دانشگاه پاک کردند و چه حالا که همین اذرخش های دانشجو والبته دانشمند تیرهای بلای غربیان را به جان می خرند و مظلومانه ترور می شوند.اینجاست که معنای آزادی می رخشد و آنقدر نورانی است که چشم بد خواهان را کور کرده، این آزادگی کجا و آن آزادی غرب کجا که نمادش یک مجسمه دربند است.
اما در بهار آزادی به جز جای شهدا جای "دانشگاه آزاد" هم خالی است! این را وقتی در دلم فریاد زدم که 9دی بود و فهمیده بودم یک پای فتنه "دانشگاه آزاد" است! اما چطور این را نمایندگان مجلس در جریان وقف! اموال دانشگاه آزاد – همان جریانی که نمایندگان ملت شده بودند نمایندگان دانشگاه آزاد این جنبش دانشجویی بود که نمایندگی ملت را پذیرفت و به بهارستان رفت تا نگذارد 250 هزار میلیارد تومان پول بیت المال به نفع استوانه های دانشگاه آزاد وقف بشود.- نفهمیده بودند خدا می داند .
چندی پیش آقای دانشجو با رای بالای شورای انقلاب فرهنگی به ریاست این دانشگاه برگزیده شدند.
امیدواریم که اینبار استوانه هااای دانشگاه آاااااااازاد در لوای قاااااااااااااااااانون عمل کنند.
سر انجام بعد از 5 سال تلاش مستمر دانشجویان دانشگاه آزاد هم آزاد شد.


به جرات می توان گفت که افول گفتمان دوم خرداد در فتنه ی 88 اتفاق نیافتاد بلکه افول این گفتمان در دوران مجلس ششم و حاصل تند روی عده ای از جوانان رادیکال اصلاح طلبان بود که تیشه به ریشه ی اصلاحات زدند. این جوانان تند رو که خروجی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند بر خلاف مشی ریش سفیدان اصلاحات اعتقادات مردم را نشانه رفتند و در تمام دوره نمایندگی شان به جای خدمت به مردم که فقط شعارشان بود، خیانت کردند که بعضی از این اقدامات مغرضانه در ذیل می اید:

با توجه به تقلب های گسترده درانتخابات مجلس ششم در دولت اصلاحات که توسط شخص تاج زاده صورت گرفته بود نمایندگان این دوره به مجلس راه یافتند، اما در بررسی لایحه ی اصلاح قانون مطبوعات بعد از مخالفت شورای نگهبان و ایجاد اصطکاک در بین مجموعه های کشوری مقام معظم رهبری طی یک حکم با این لایحه مخالفت کردند که نمایندگان تندرو مجلس که با تقلب به مجلس راه یافته بودند با این حکم مخالفت کردند! همچنین میتوان موارد دیگری از این تند روی ها را نام برد : طرح عفو تمامی عناصر ضد انقلاب و فراری، تلاش برای افزایش اختیارات رئیس جمهور بر خلاف قانون اساسی، حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان، نامه 127نماینده به مقام معظم رهبری و.... این تند روی ها و ایجاد تشنج ها و هجمه بر اعتقادات مردم باعث شد که در پایان مجلس ششم برای انتخابات مجلس هفتم تعداد زیادی از این عناصر تند رو رد صلاحیت شوند که منجر به تحصن این افراد در صحن مجلس شد. که البته با این کار باعث شدند که اصلاح طلبان بعد از مجلس ششم هیچگاه نتوانند در انتخابات پیروزشوند.
اما این تمام ماجرا نیست! برخی ازنماینگان مجلس ششم و عده ای از اعضای هیئت رئیسه این دوره به طور گسترده در فتنه ی 88 دست داشتند. افرادی چون سعیدهجاریان، بهزاد نبوی، محمدرضا خاتمی، حسین مرعشی، علی شکوری راد،محسن میر دامادی، علی تاجر نیا، محسن ارمین و ... به طور فعال از مهدی کروبی و میر حسین موسوی حمایت کردند و به جرات میتوان گفت که نپذیرفتن نتیجه ی انتخابات وایجاد فتنه حاصل مشاوره ی همین تند روهای مجلس ششم بود. این گونه شد که مجلسی که بنا به فرمایش امام خمینی(ره)در راس امور بود، در راس فتنه قرار گرفت.